![]() |
سلام . سلام . بازم اومدم من . ( خب چیه مگه ؟ مگه قرار بود نیام ؟
)
هنوز امتحانا تموم نشدن و ما کماکان این شکلی![]()
هستیم .
هفته دیگه این موقع آخریه به سلامتی .هووووووووراااااااااااااا
. کفو برو تو کارش ![]()
خدا خیر بده این بچه اقای وزیرو
که باباشو مجبور کرد این 5 شنبه رو تعطیل کنه
و خدا لعنتش کنه که نتونست یه ذره زود تر مجبورش کنه
. همون دوشنبه می گفتن می مریدن ؟ (mimoridan)
؟
همون طور که گفته بودمی سه شنبه هفته قبل شیرینی خورون دایی و زن دایی من بود به خاطر مکه رفتنشون ( بیرق زنون دزفولی
. فارسیش چی می شه ؟ همون شیرینی خورون فک کنم خوب باشه
!)
بعد من که 5 شنبه امتحان داشتم ولی مامانم روز دوشنبه رفت .![]()
بعد قشنگ اخبار سه شنبه اعلام کرد که تعطیله .
و شکلک عصبانی!
من و بابا هم در عرض دو ساعت تصمیم گرفتیم که پاشیم بریم . شب ساعت 1 وسایلمونو اماده کردیم . قرار شد به مامان و آبجی نگیم که surprise بشن![]()
شبش آبجی خانوم زنگ زد :
- نی نی ، به بابا بگو پاشین بیاین.
- بابا کار داره ، می گه نمی شه واسه دو روز پا شیم بیایم . ![]()
- ااااااا ، مامان از اون موقع که بهش گفتم کلی ناراحته
- نه بابا ، خیالی نی .بگو بهش که من ناراحت نیستم . ![]()
- راستی تو چرا ناراحت نیستی ؟
- هویجوری . برو دیگه . می خوام برره رو ببینم . ![]()
اینجوری بود که ما راهی شدیم .
ساعت 5 صبح کردیم و 2 ظهر دزفول بودیم ( کلی تو راه معطل شدیم به خاطر برف . خوب شد نمردیم!!)
مامانم باورش نمی شد .
هی می گفت خودتی ؟ مرض نگرفته ( با منه
)! پس چرا نگفتی که من این همه غصه نخورم ؟
- دیگه دیگه ! فکر بابا بود که نگیم بهتون ! ![]()
خلاصه
خیلی خوب بود
با اینکه همه امتحان داشتن ولی خوش گذشت . همه اونایی که دوسشون داشتم دیدم
( همه نه ، ولی اکثریت و دیدم )
ولی خداییش زمستون دزفول ( در کل خوزستان ) اصلا زمستون نیست . خیلی خنده دار بود . اول راه ما تو برف و طوفان بودیم . انقدر جاده ها یخ بسته بودن که چندین بار نزدیک بود از جاده خارج شیم ( دفعه دیگه یه کم بیشتر دعام کنین تمومه ! الان دعاهاتون نصفه بود که زنده موندم
! ) بعد نزدیک دزفول و پلدختر همش چمن بود !!!!!!جک باحالی بود ![]()
***
اینجا الان کلی بفر ( bafr
) اومده .
پارسال من واسه اولین بار بود که برف می دیدم . عین این ندیده ها ذوق کرده بودم. همش تو پنجره کلاس بودم . چند بار قبلا دیده بودم ولی نه به این شدت و نه به این خوشکلی . بعد بچه ها باورشون نمی شد که تو شهر من برف نمی یاد . اصلا به نظرشون زمستون بدون برف معنا نداشت . ![]()
چه حالی می ده وقتی یکی حواسش نباشه یه دفه یه گوله برف بکوبی تو کلش
. امروز کلی پرتیدیم و دریافتیدیم البته ! جاتون خالی بود واقعا
***
این شعره هم واسه عید قربانه . می دونم از دیر هم دیرتر شده . اما خوشم میاد ازش . شما هم بخونینش . باحاله :
عید قربان نماد یک عشق است
عشق و تسلیم و هرچه بادا باد
از سر عشق رفت اسماعیل
با پدر سوی مسلخش دلشاد
با همین عشق نیز ابراهیم
کارد را بر گلوی او بنهاد
اخر الامر حق تعالی نیز
تا نگاهش بر این دو عشق افتاد
عاشقانه ز حرف خود برگشت
عید قربان شد افضل الاعیاد
این وسط گوسفند ، بز آورد
عشق ، بیچاره را به کشتن داد !
***
یه جک :
به یاروئه می گن : اقا همین الان زنتو دیدیم که با ۱۰ تا مرد تو یه پیکان داشتن می رفتن .
یارو می گه : ااااا ، عجب ! برم ظرفیت پیکانو !!! ![]()
من نشنیده بودمش ولی واسه هرکس تعریف کردم گفت تکراری بود
شما هم شنیده بودینش ؟
***
مرسی از نظرای خوکشلتون
( نمی دونم چه گیری دادم به این خوکشل
)
فحلا
![]()
نی نی خستگی در رفته ![]()
![]()
![]()
... هوا بس ناجوانمردانه سرد است ... آی ...
ذمت گرم و سرت خوش باد ...
سلامم را تو پاسخ گوی ، در بگشای ...
بابا حالا جواب سلاممو نمی دی حداقل این در صاب مرده رو باز کن یخ زدم .![]()
قربون مهدی جونم وشم که شعر به این خوکشلی از خودش دروکرده .
خداییش هیشکی بهتر از این نمی تونست عمق سرما رو نشون بده . وحشتناکـــــــــــــــــــــــــــــه .( این
اینجا یعنی دندونم یخ کرده !! ) یه ریزه برف اومده . زیاد نیست ولی همون یه ذره زمین کرده عین سرسره . هنوز هیچی نشده نزدیک بود دوبار زمین بخورم
. فردا پس فرداس که بیام بنویسم براتون سرم یا دستم یا پام شکسته . ( حالا یه خدا نکنه بگو ، کم نمی شه چیزی ازت
.)
***
خب شماها خوبین ؟ خوش می گذره با امتحانا
؟ ما دانش اموزای بیچاره که داریم می زنیم تو سر خودمون شاید یه فرجی بشه و یه چیزی تو این مخ آکمون بره ( خب حالا . من خودم دارم می گم . شما واسه چی تایید می کنین
؟) تموم نمی شن خو ، کشتنمون
. ( بخند
. فردا که امتحانای من تموم شد و امتحانای توی دانشجو شروع ، منم می خندم
.)
بعد فک کن دقیق وسط امتحانات ، زن دایتت و داییت از مکه برگردن و تو نتونی بری ! ( عصبانی !)
اعصابم خورد می شه
. دلم هوااااااااار تا واسه همه تنگ شده و واسه یکی که دیگه از دل تنگیم گذشته .( وااااااا ، چرا اینجوری نگام می کنین. بابا دختره .
)
امروز 5مین امتحان دادم . خوب بود ولی پدرم دراومد تا تمومش کردم
. من اصولا تا زور پشت سرم نباشه درس نمی خونم . واسه همین همیشه یه روز مونده به امتحان یاد درسم می یوفتم و اونجاس که باید بزنم تو سر خودم تا تمومش کنم . ( ادم هم نمی شم
) مثلا یه شنبه که امتحان آرایه مو دادم اصلا کتاب زبان فارسی و باز نکردم ( چرا خداییش یه نگا کردم و دوباره بستمش
.) واسه همین مجبور شدم از 24 ساعت روز دوشنبه 5/4 ساعتشو بخوابم . ( آخه دو ساعتش بیرون بودم . چیه ؟ گردش که نرفته بودم
.کلاس داشتم خو ( می خوام بگم منم کلاس می رم
))
ولی جام سر جلسه اصلا خووووووووب نیست . یه طرفم دیوار می شینه و یه طرفم یه صندلی خالی .
خداییش امتحان بدون تقلب اصلا حال نمی ده . فکر کنم این نمره هام اولین نمره هایی باشن که خودم می گیرم ، به تنهایی
( شاهکارن واقعا !! خدا آخر عاقبتمو رو ختم به خیر کنه . ان شا الله و عاقبت شما هم ! )
***
" دم دمای صبح ساکش و برداشت و بی صدا رفت به همون پارک ، کنار همون نیمکتی که برای اولین بار همدیگه رو دیدن . پسر ساک و گرفت و گفت : نگرن هیچی نباش ، قول می دم خوشبختت کنم . مهم اینه که ما با هممیم و هیچی جز مرگ نمی تونه ما رو از هم جدا کنه .
.............
.........
.....
...
..
دو ماه بعد قاضی نقش مرگ رو ایفا می کرد !!
***
خب . بچه ها این سوال آقا حمیدم جواب بدین . بنده خدا کمک خواسته . جدی و بدون مسخره بازی جواب بدین ( دیوونه ، حالا یه بار حرف عاقلونه بزن . نترس . نمی گیم بهت که عاقل شدی
! )
اگه از صمیم قلب و کاملا صادقانه عاشق یک نفر بشین و بنا به شرایطی مترسی بهش بگی(چون فامیله دوره می ترسی به کسی بگه و رابطه ها بد بشه) چه جوری بهش میگی یا بهش میفهمونی عاشقشی؟؟؟؟؟
جواب خودم : به نظر من این کارا رو انجام بده :
* فقط خواهشا از همه چی مطمئن شو ، مطمئن شوکه بعدا پشیمون نمی شی ، بعد اقدام کن .
موفق باشی دوست عزیز . نتیجشو بهمون خبر بده . منتظریم .
***
یه جک بی ربط :
به یه یارو می گن : با " زنبور " " گاو " و " خر " جمله بساز .
می گه : زنبور خره گاو نره !!!
![]()
![]()
ولی نمی دونم چرا با این همه بی ربطیش واسه من خیلی خنده دار بود . کلی خندیدم ![]()
***
ببخشید اگه دیر به دیر بهتون سر می زنم . بعد از امتحانا جبران می کنم .![]()
توجه کردین چقدر جای ممول جونم خالیه ؟ ![]()
قربون همتون بشم خودم تهنایی .![]()
ممنون که تنهام نمی دارین. ![]()
بای تا های ![]()
عزیزان دل نی نی جمیعا سلام .
حال؟ احوال ؟
من بد نیستم . نه خوبم . حالم خوبــــــــــــــــــــــــــــه .
میسی از الطافتون . خیلی می لطفین واقعا .![]()
می دونم
. گفته بودم که تا اطلاع ثانوی نمی نویسم ولی یه جریانی پیش اومد که خواستم تو یادداشتام بنویسم تا حسش هست وبیات نشده .
.
تو این هفته گذشته یکی از دوستام ( نیلوفر ) خیلی گرفته و ناراحت بود . بد اخلاق شده بود . دیگه مثل قبلا نمی خندید و اصلا به کل عوض شده بود . من چند بار ازش پرسیدم که چته و چرا ناراحتی ؟ ولی هر دفعه می پیچوند و منم که دیدم دوست نداره بگه دیگه بهش اصرار نکردم و با شوخی های مثل : بی خیال بابا . یا خودش می یاد یا نامه اش ! غصه نخور ، پیسته بخور ! سر به سرش می ذاشتیم
چند روز بعدش حرف خودکشی و پیش کشید و پرسید که آدم چطوری باید شاهرگشو بزنه ؟ ما هم کلی مسخره بازی در اوردیم و ندا کامل براش توضیح داد که باید دستت و بذاری تو اب داغ داغ که درد و حس نکنی و .. ( اون از کجا می دونست ؟
) ومنم گفتم که خبرم کن با هم خودمونو خلاص کنیم از این زندگی نکبتی و
... . بهم گفت تو جرئت نداری . گفتم : خبرم کن بعد می بینی که جرئت دارم یا نه !
خلاصه گذشت و ما هم همه چی و به شوخی گرفتیم .![]()
بعد یهو من در اومدم گفتم : نیلو ، نکنه می خوای کاری کنی واقعا ؟
اینو که گفتم همه ساکت شدن و نیلو رو نگاه کردن . دیدیم داره گریه می کنه . گفتم : چته دیوونه . به خدا اگه بخوای از این فکرای مسخره کنی زنگ می زنم خونتون با بابا و مامانت حرف می زنم . گفت : شمارمون عوض شده و هیچ کدومتون هم ندارینش .
ما همین جوری خشکمون زده بود که این دختره چه مرگش شده . داشتیم حرف می زدیم که باباش اومد دنبالش . ندا خواست بره با باباش حرف بزنه که نذاشت نیلوفر . کلی قسم دادیمش که خریت نکنه . بهش گفتم : اگه فقط یه لحظه به اون دنیا فکر کنی که با چه رویی می خوای به خدا جواب بدی این کار و نمی کنی .
رفت ........
...
فردای اون روز ( جمعه بود ) ندا زنگ زد و گفت هرچی زنگ می زنم خونشون گوشیو بر نمی دارن .![]()
داشتیم می مردیم هر دوتامون . نمی دونم اون روزو چه طوری تموم کردم . داشتم می ترکیدم ( ترکیدن
!!!) . به یادش می یوفتادم و اشکام می یومدن
. اگه واقعا یه بلایی سر خودش می یورد ما باید چه غلطی می کردیم .![]()
................
شنبه با هزار دعا و نذر و نیاز و صلوات رفتم مدرسه . پله ها رو دو تا یکی دویدم بالا . وقتی دیدمش که نشسته رو زمین و داره گریه می کنه تازه تونستم نفس بکشم . کلی فحش بهش دادم
. واقعا رگشو زده بود . گفت اگه یه دقیقه دیر تر باباش اومده بود کار تموم شده بود . گفت تو اخرین لحظه یاد حرف تو افتادم و پشیمون شدم و کلی گریه کردم ولی گفتم بی خیال . حالا که دیگه داره تموم می شه !!!!!!!
اصلا نمی تونستم باور کنم . تا وقتی که دست باند پیچیشو ندیدم و جای تیغ و نشونم نداد باور نکردم .
بعد که حرف می زدیم در موردش ، ندا ، ژوان و آرا ( اسامی کردین ) هم اعتراف کردن که اونا هم خودکشی کردن . دوتای اول با تیغ و آرا هم با قرص !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
ای خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
اینا چی فکر می کنن . هر کدومشون می گفتن که اگه جای من بودی و مشکل منو داشتی ، تا حالا هزاااااار بار خودتو کشته بودی . ( مشکل هیچ کدومشون عشق و پسر و از این مسخره بازیا نبود ) ولی من قبول ندارم . همه مشکل دارن تو زندگیشون . همه یه لحظه هایی دارن که دوست دارن از این کره خاکی محو و نابود شن . واسه همه هست اینا . به قول سحر : اینا امتحان خداس و اگه ادم نتونه از پس مشکلاش بربیاد که دیگه هیچی . پس واسه چی افریده شده .
..............
۴ تا دختر ۱۶-۱۷ ساله تو یه کلاس انقدر از زندگی ناامیدن و انقدر مشکلاتشون بزرگه که حاضرن عذاب اون دنیا رو به جون بخرن ولی تو این دنیای لعنتی نمونن .
این که گذشت به سلامتی . الان نیلو دوباره مثل اولش شده خدا رو شکر . می گه می خنده . امروز کلی باهم به دبیر زبانمون خندیدیـــــــــــــــــم ( البته همه بچه ها هم از دستش گریه کردن . اخه امروز امتحان شفاهی گرفت ازمون . فکر نکنم با این نفرینایی که بچه ها کردن سالم به خونه رسیده باشه
. فکرشو نمی تونی بکنی ندا چه نفرینایی می کرد ( سوگند می دونه
) )
چقدر زیاد شد . داستانک امروز . اینم خیلی دوست دارم :
« مرد زندانی شده بود . جرمش این بود که اعتراض می کرد . او را در آغل گوسفندان زندانی کردند تا از آن ها یاد بگیرد که اعتراض نداشته باشد .
یک سال بعد مرد را به دار اویختند .
........
زیرا گوسفندان دیگر شیر نمی دادند . »
فدای مهربونیاتون .
![]()
![]()
نی نی این شکلی ![]()
![]()
![]()
سلام خدمت دوستای
خودم.
خیلی دوستووووووووووووووووووون دارم. خیلـــــــــــــــــــــــــــــــی زیااااااااااااااااااااااااااااااااااااااد .
( مرسی ممولم
)
خب دیگه عشقولانه بسه .![]()
ایشالا حالتون خوب باشه و امتحانا حالتونو نگرفته باشن . من که از حالا دارم می میرم از اضطراب درس های خفنی مثل عربی![]()
– ادبیات تخصصی
و امثالهم ( دیدم اگه بخوام بنویسم باید همه رو بنویسم .
ولی این دو تا از همه بیشتر سخت بیدن ! ) یک شنبه شروع می شن . به مناسبت شروع امتحانا ساعات حضور من پیش شما دوستای گلم به حداقل می رسه ( عجب بهونه خوبیه این درس ! بالاخره یه جا به درد خورد .
یه جای دیگه هم خیلی کاربرد داره که مثلا وقتی می خواین برین یه جایی و تو دوست نداری بری ، فوری می گی من فردا امتحان دارم
. اینجوریه که اونا می رن و تو هم با تنهاییت حال می کنی و البته درستم می خونی
.)
* * *
دیروز بعد از یه قرن و بوقــــــــــــــــــــــــــی ، به اصرار یکی از دوستام رفتیم تو حیاط مدرسه دوچرخه سواری( من دوچرخه سواریم خوبه خداییش ) بعد سوار شدیم دو تامون ( نه رو یه دوچرخه ؛ رو دوتا
) وداشتیم دور می خوردیم . من جلوتر از دوستم بود . یهو صدام کرد . منم برگشتم نگاش کردم که یهو ...
آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ
با شدت هر چه تمام تر خوردم به میله بستکتبال
! آی ، آی ، آی . مردم به خدا . اصلا گره خوریم من و میله .
بدبخت دوستم انقدر ترسید که نگو . گفت چیزیت که نشده ؟ من دیدم اون بیشتر از من ترسیده . با صدایی که انگار از ته چاه در میومد ، گفتمش : نهههههه. ( ولی داغون بودم
)
هنوز پام درد می کنه وقتی راه می رم، وقتی میشینم ، وقتی پا می شم ، وقتی می خوابم و... . ولی خیلی باحال بود .(
از رو نمی رم که
) آخه تا حالا سابقه نداشته بود که من با دوچرخه زمین بخورم ( حالا که خوردی !
). از همون بچگی ، که واقعا نی نی بودم
، یه دوست خونوادگی داشتیم ( هنوزم داریم ، ولی به علت دوری راه روابطمون کمتر شده
) من و انتظار با بچه های اونا خیلی رفیق بودیم .( یه دختر و یه پسر ) من و امین ( با اینکه کلی ازم بزرگتر بود _ حداقل 7-8 سال ) و نرگس و انتظار همیشه باهم بودیم . دوچرخه سواری و اون موقع امین با دوچرخه بزرگونه خودش یادم یاد
. ( یادش بخیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــر ) دیگه هیچ وقت اون روزا برنمی گرده و دیگه هیچوقت حتی شبیه اون روزا را هم نخواهیم داشت . ![]()
* * *

شب یلدا خوش گذشت ؟ فال حافظ گرفتین ؟ هندونه ( شومی ( درفولی ) – هنی ( کردی ) ) خوردین ؟ اینجا تو سنندج شب یلدا را خیلی مفصل برگزار می کنن ( خوش به حالشون ) . همه دلمه درست می کنن ( انواع و اقسام دلمه ها : برگ مو ، فلفل دلمه ای ، کلم ، بادمجون ، گوجه و ... ) همه خونه بزرگ فامیل جمع می شن و می زنن و می رقصن ( چقدر شادن ) .
ما که اینجا غریب و بی کس و تهنا و بی فامیل و ...ایناییم
. ولی از اونجایی که همسایه هامونم مثل خودمونن غریبن اینجا رفتیم پیش اونا . خوب بود . بهتر از تنهایی بود . ولی هیچ مثل این نمی شه که ادم پیش خونوادش و به خصوص پیش آبجیش باشه . کی بشه خونواده ماهم دور هم جمع شن
.......( نه کلی، جزئی ![]()
)
* * *
این از اون داستانکاس که منو واقعا تحت تاثیر قرار داد :
آهسته کفشهایش در اورد و سعی کرد تا با کمترین صدا وارد اتاق شود تا بچه هایش از خواب بیدار نشوند و دستان خالی او را نبینند .
.................
زهرا به خواخر کوچیکش گفت : زود باش چشماتو ببند ، که بابا نفهمه ما بیداریم . فک کنه خوابیدیم !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
* هیچ وقت نعمتای بزرگی که خدا بهمون داده نمی بینیم . نعمتای که ما داریم وخیلیای دیگه در حسرتشونن . ![]()
* * *
یه چیزی تو دلم قلمبه شده ولی نمی خوام آخر آخرین نوشته ام ( تا اطلاع ثانوی ) با غم و غصه همراه باشه . بنابراین ترجیح می دم تو دلم بمونه . ![]()
ایشالا موفق و موید باشین همگی و امتحاناتونو خوب بدین ( خوش به حال اونایی که ندارن )
بای دوستای
م
![]()
نی نی همه شکلی ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
|
|