تبليغاتX
حرفای یه نی نی
سلام

با عرض معذرت از غیبت طولانی مدتم

به علت پخته شدن در گرمای ۵۰ درجه به بالای دز !!! از اپ کردن این وبلاگ معذوریم:ی

 |+| نوشته شده در  سه شنبه سی ام خرداد 1385ساعت 11:39 قبل از ظهر  توسط نی نی طلا  | 

امروز در اینجا چیزهای عجیبی خواهید دید  بعضی از این عکسا خصوصی ان و بعضی همگانی ... بعضیا رو واسه خودم گذاشتم که یه چیزایی یادم بمونه و فراموش نکنم و بعضیا رو هم واسه شما .. به هر حال ببخشید اگه به نظرتون خیلی بی ربط اومدبچه ها قبل از اینکه همه این متنو بخونین نظرا رو نخونین . خب ؟ آفلین دخملا و پسلای خوف

این یه درخت پر از گل کاغذیه .. یه نوع گل صورتی که مخصوص جنوبه ... این عکس مال دانشگاه جندی

شاپور دزفوله ، عید ما اونجا بودیم .. دانشگاه آقا مسعود !

 

 

 

 

اینم یه یویوی بنفشه که کلی باهاش مسخره بازی دراوردیم و خندیدم . مال پسر عمه ام بابک بودو اون که یو یو رو گرفته ابجیمون ( انتظار ) ه .. اینجا هم همچنان دانشگاهه

 

 

                

اینم چند تا عکس خوشکل از شکوفه های بهاری .. اینا رو تو ویلامون گرفتیم و اون آخریش هم دریاچه کنار ویلامون هستش( تو سنندج البته ) هرکس بیاد پیشمون می بریمش اینجا .حالا میاین ؟

 

 

 

 

 

 

این آخرین گل . قشنگترین دسته گلی که تموم عمرم دیدم ... خیلی دوسش دارم ... کلی ازش عکس گرفتم که همیشه داشته باشمشون .. حتی اگه خودت نباشی !!!!

 

 

اینم یه عکس خیلی قشنگ از دریای شمال . این یکی و خودم هنوز از نزدیک ندیدم .. یه دوست خوب اینو واسم فرستاده . اینم هیچ وقت پاک نمی کنم و همیشه یادم می مونه !( می گفت هر وقت دلم می گیره می رم اینجا ! و من می دونم الان همیشه اونجاس !!)

 

 

این دختر همسایه طبقه بالایمونه .. اونقدر که من با کیمیا مشکل دارم با این عروسک ( طناز) راحتم ! انقدر دختر گلیه که نگو ...اگه تونستم عکس کیمیا رو هم واستون بحدنا ! می ذارم .. اینجا توجه دارین که می خوام بگم ما هم تو خونمون میوه داریم .

 

 

 

حالا عکسای مدرسمون ..

این قابلمه غذامونه که تعریفشو قبلا داده بودم ... قبل از اینکه بخوریم و اون چنگال دست رزاس و اون چیز قرمز گردالی که به سر چنگاله ترشی آلبالوئه !!!

 

 

 

اینم قابلمه غذا و متعلقاته ! بعد از خوردن ما !! ( این دو عدد ژا متعلق به کفش ویداس  )

 

 

اینم خودمونیم .. می دونم خیلی مسخرس ولی دوس داشتم باشه و ببخشید !حالا حدس بزنین من کدومم ؟

 

 

 

این تنه درختیه که پیشش غذا خوردیم .. این یادگاری شاهکار نداس.. دو تا یادگاری از دو تا دوست !!!

 

 

این صندلی نداس و مثل همیشه :A یعنی ASHKAN

و بعدیشم صندلی منه و شاهکارای هنریم ..اون خطای سیاه کنار نقاشیم ترانه چکاوک داریوشه ... عشق منه این ترانه اش

 

 

 

 

 

این آخریم یه معماس . اول از همه می خوام که به این جواب بدن و نظرا رو نخونن .. بعد که حدس خودشونو نوشتن برن نظر بقیه رو بخونن و اگه کسی هم اینو قبلا دیده و شنیده لو نده پلیز !!! ( نوکته nookta:این دست انتظار جونم می باشد)

حالا معما :  می دونین که این چند تاس ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

 

 

 

 

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم خرداد 1385ساعت 5:8 بعد از ظهر  توسط نی نی طلا  | 

9 م تولد ندا بود ... قبل از اینکه کادوشو بدم ، اول گفتم که : ببوسم ( عقده ای ! ) بعدم باید قول بدی که حتما از این چیزی که واست خریدم استفاده کنی ..

اونم گفت : باشه ، حتما ..

بعد شروع کرد به باز کردن کادوش ...

یه کاغذ کادو رو باز کرد .. 2 تا ... 3 تا .. گفت چی کار کردی ؟ گفتم باز کن حالا .. هی کاغذ کادو باز کرد هی دید یکی دیگه پیچوندم .. نزدیک 5 دقیقه اینجوری سر کار بود تا رسید به آخریش وقتی بازش کرد ، حدس بزن چی توش بود ؟؟؟

یه جوراب مردونه ...

قیافه ندا خیلی دیدنی بود . بعدش رفتم بوسیدمش و بش گفتم که این که شوخی بود .. ایشالا بعدا کادوی اصلیتو می دم ..

اونم گفت که مرسی .. اینو می دم به اشکان ( بی افش ) و می گم از طرف توئه .. ( آخه انقدر از شوخی های بی مزه من واسش تعریف کرده که دیگه می شناسه منو )

یه بار واسش یکی از جکامو تعریف کرده بود ( اینکه فرق کچل و هواپیما چیه ؟ ) اونم گفته بود که اینو کدوم بی مزه تر از خودت برات تعریف کرده

 

****

در ادامه همون تولد ندا ما برد بیرون بستنی مهمونمون کنه ( نسیم جونت درآد که اون روز افه اومدی و نموندی تا باهم برگردیم خونه !!! ) بعد زکیه هی ناز می کرد و گفت نمی یام ( الکی می گفت ! ) هی ما اصرار کردیم و اون ناز کرد .. بعد گفتم زکیه نمی یای؟ گفت نه . گفتم واست تاکسی می گیرم بری هااا ، چرا ناز می کنی واسمون حالا ( خوبه هیچ کدوممون داداش نداریم ( چه بی ربط ) ) گفت : اگه تونستی بگیر .. بدبخت اینجا اصلا تاکسی گیر نمی یاد واسه استانداری ( راس می گفت .. خیلی سخت مسیر تاکسیا اون وری !! می شه ) گفتم : وایسا ببین که چه طور می گیرم .

بعد یه تاکسی رد شد ، من و ندا باهم گفتیم : آقا استانداری  اونم وایساد .. زکیه کفش (kafesh)بریده بود ... من و ندا : 

( فکر کنم آقاهه فکر کرده بود هممون می خوایم سوار شیم که وایساده بود )

ولی اونجایی که تاکسیه وایساده بود سر تقاطع دو خیابون بود ( یعنی نصف ماشین جلو یه خیابون دیگه بود ) آقاهه برگشته بود که ببینه چرا ما نمی یایم و ندا داشت بهش اشاره می داد که : شما برو .. ببخشید که ..

یهووووو

پـــــــــــــــــــــــــــــــــق

یه ماشین دیگه که از تو همون خیابون مذکور داشت می یومد کوفید ! تو تاکسیه

ما :

آقای راننده :

دوباره ما :

یه 1 دقیقه ای هممون خشکمون زده بود بعد یهو یکی داد کشید : در ریییییین !!

انقدر خندیدیم که نگو .. خدا ببخشتمون ! اصن به من چه ! تقصیر زکیه بود ! ( جلو بندی هر دو ماشین پرید )

****

اشکان می خواد بیاد سنندج و ندا می خواد واسه تولدش کادو بخره واسش .. این می خواد کادو بخره و یکی دیگه می خواد کیفشو بکنه ، اونوخت ! ما باید زجرشو بکشیم .. خفمون کرد از بس بگه چی بخرم ... البته راس می گه . خداییش پسرا هیچی لازم ندارن که آدم بتونه بخره .. هرچیم بود قبلا یه بار خریده بود .. بعد دیگه بعد از روزها بحث باهم قرار شد صندل بخره .. بگذریم از اینکه چقدر ما رو دور داد تو خیابون و قیمت همه صندلای موجود تو سنندج و گرفتیم .. بعد تازه خانوم یادش میاد که :ا .. نی نی .. من که شماره کفششو بلد نیستم ..  ( ای درررررررد )

منم اونجا جو" ای کیو سان" گرفته بودم . . بهش گفتم که اینکارو کن : ازش بپرس شماره کفشت چنده ؟ اونم مثلا می گه : 40 ه . اونوقت تو بگو : نه .. شماره کفشت منم !!!!!! ( اینو قبلا یکی به خودم گفته بود ... اگه اینو خوندی و یادت اومد بهم بگو .. باشه ؟؟ بعید می دونم یادت مونده باشه )

 

* خب بابا .. بسه دیگه .. کشتیمون با ندا و اشکان !

 

*****

خبر جدید و شنیدین ؟

نه بابا .. مرگ نابه هنگام بابای ... و نمی گم که

( ویدا می گه : طفلی نموند شکوفایی پسرشو ببینه )

اینه که  " شوهر ارزون شده .. شده 100 تومن " و می گم .. دیروز یه پسره تو خیابون گفت .. گفتم شما هم بدونین که زیادی ادعاتون نشه !

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم خرداد 1385ساعت 2:9 بعد از ظهر  توسط نی نی طلا  | 

می دونم خیلی پروییه  ولی می خوام بدونی که وقتیم نیستی حرفات تو گوشمه و رهام نمی کنه

 

 

 

تک و تنها تو این اتاق نشستم

بی تو تنهاترین ادم این دنیا هستم

فاصله بین زندگی و مرگ یه قدمه

دوست داشتنت تو این دنیا بازم کمه

تنهایی و جدایی تو وجودمه

دل بستن به تو و عشقت هنوز خونمه

رفتی واسه همیشه بی بهونه

هنوزم صدات واسم آواز دوری می خونه

 

 

تک و تنها تو این اتاق نشستم

بی تو هرچی خاطره با تو داشتم و بستم

دیگه خودمو تو این اتاقم می بینم

وقتی حس می کنم جای خالیتو روی تنم

وقتی که فکر می کنم همیشه رفتی

رفتی و واسه همیشه تنهام گذاشتی

تنهام گذاشتی تو میون این همه گرگ

هرچی بینمون بود باد اومد و برد

ای کاش بازم می تونستم چشاتو ببینم

بازم رو نیمکت تنهایی با تو بشینم

وقتی فکر می کنم رفتی اشکام می شه روون

توی تاریکی غصه ها بی تو یه پریشون

ولی گذاشتی و واسه همیشه رفتی

بی اعتنا به من خاطراتمونو بستی

رفتی حالا همه لحظه ها شده فقط یه خاطره

دیگه چیزی نمونده از اون نامه های پاره

دیگه شب و روز نگاهم دوخته به آسمون

دیگه به جا خنده رو لبم می باره بارون

همه عشقمو مثه یه کتاب فروختی

حالا فهمیدم که چقدر پای عشقم سوختی

 

 

هنوز توی اتاقم عکست روی دیواره

چشام تا ابد واسه رفتنت می باره

یادگاریت تا ابد باهام می مونه

می دونم ثانیه های دوریت فراوونه

اما مثه دوست داشتنت خیلی زود رفتی

با رفتنت کتاب خاطراتمونو بستی

ای کاش بازم پیشم بر می گشتی

اما می دونم واسه همیشه رفتی

 

امشب مثه همه روزا دل بی قراره

اما می دونم بعد زمستون بهاره

همه لحظه ها برام یه یادگاره

اما دلم بازم مثه آسمون می باره

 

 

 

ای کاش همه اینا بودن فقط یه خواب

همه خاطراتی که منو می دن عذاب

پله پله بهت نزدیک شدم خشت به خشت

نامه هایی که اشکایی رو چشممو صد نوشت

روزا و لحظه هایی که رفتن و رفتن

خاطراتی که هنوز تو رو می پرستن

ای کاش یادت تو ذهنم فراموش می شدن

مثه چشات که دیگه تو ذهنم خاموش شدن

ولی هنوز توی ذهنمه لحظه وداع

وقتی با رفتنت فقط واسم موند یه خدا

شبایی که با تو نگامون به ستاره ها بود

لحظه هایی که با رفتنت شد نابود

اما خاطراهامون واسه همیشه رفتن

مثه لحظه هایی که از جلو چشام گذشتن

ولی دیگه بین من و تو همه چی تموم شد

حیف اشکای چشم که واست حروم شد

 

 

می دونستم لحظه های با تو بودن

جدا می شدن و دیگه بر نمی گشتن

مثه خاطراتمون واسه جدایی

از این روزا لحظه ها چشامونو بستن

حالا نبودنت واسم شده یه دنیا غم

نور دلم خاموش می شه مثه یه شمع

وقتی پیشم بودی بودی مرهم دل من

مثه یه ستون نمی ذاشتی بدنم بشه خم

اما بی تو دیگه شدم مثه یه دیوونه

فقط دلمه که داره واسه دوریت می خونه

 

 

 

امشب مثه همه روزا دل بی قراره

اما می دونم بعد زمستون بهاره

همه لحظه ها برام یه یادگاره

اما دلم بازم مثه آسمون می باره

 

 

 

 

 

 

 

 |+| نوشته شده در  یکشنبه هفتم خرداد 1385ساعت 1:10 قبل از ظهر  توسط نی نی طلا 

گفتم که رفتنت یه روز قاب دلم رو می شکنه

گفتی که این بخت تو بود تقدیر تو شکستنه

 

هر وقت که بارون می زنه تو رو کنارم می بینم

حس می کنم پیش منی هنوزم عاشق ترینم

 

گفتم بمون اون روز میاد غصه هامون تموم می شه

گفتی اگه باهم باشی لحظه هامون حروم می شه

 

هر وقت که بارون می زنه تو رو کنارم می بینم

حس می کنم پیش منی هنوزم عاشق ترینم

 

وقتی رفتی همه دنیا رو سرم انگاری خراب شد و دلم شکست

ساز من زانوی غم بغل گرفت رفت و کز کرد گوشه اتاق نشست

 

هروقت که بارون می زنه تو رو کنارم می بینم

حس می کنم پیش منی هنوزم عاشق ترینم

 

از وقتی رفتی هیچ کسی هم درد و هم رازم نشد

هیچ کسی حتی یه دفعه هم غصه سازم نشد

 

رفتی ولی بدون هنوز عاشقتم تا پای جون

دل بهاریم عاشقه چه تو بهار چه تو خزون

 

هروقت که بارون می زنه تو رو کنارم می بینم

حس می کنم پیش منی هنوزم عاشق ترینم

 |+| نوشته شده در  سه شنبه دوم خرداد 1385ساعت 1:12 قبل از ظهر  توسط نی نی طلا  | 
 
  بالا