![]() |
خب .. انگار بهتره حرفمو عوض کنم و بگم کمتر آپ می کنم تا اینکه اصلا ننویسم .
چون بعضی وقتا مثل الان آدم حوصله اش از همه چی سر می ره و یکم سرگرمی برایش بسیار مفید میباشد.![]()
براتون بگم از خانومای بلا نسبت پیش ...![]()
همه دبیرامون عوض شدن . اونایی هم که موندن می گن به زور کلاس شما رو دادن به ما ...
نیس خیلی خوبیم و سطح علمیمون بالاس واسه اینه که دبیرا می گن که چیزی نداریم بهتون یاد بدیم ...![]()
خداییش درسای انسانی عین استامینوفن کدئین دار می مونن .. اونقد درس و هی پیچش می ده و دوباره می گه که ادم خوابش می گیره .. فک نکنم تو این سه سالی که جامعه خوندم سر جمع 4-5 ساعت گوش داده باشم .![]()
چند تا از ضایعات پیش دانشگاهی
:
* چقد ضایعه که بفهمی دبیر چادری مذهبی عروض و قافیه ات همونیه که پارسال تو تولد زهرا بود و تو و دوستات چه ها که نکردین تو اون تولد !![]()
* چقد ضایعه وقتی از کنار دبیر زبانت رد شی و (البته نه به عمد و سرتم پایین باشه و فک کنی چون هنوز اول ساله نمی شناسه تو رو
) بهش سلام نکنی و اونوخت اون برگرده و بگه : سلام !![]()
* چقد ضایعه که وقتی دبیر عربیت ( که از قضا اقا هم هست
) بالا سرت وایساده باشه و از رو کتاب تو بخونه و سر کلمه "فَتَستَسلِمُ " زبونش گیر کنه و اشتباه بگه و تو پقی بزنی زیر خنده !![]()
* چقد ضایعه که همون دبیر زبانه ( که خفن ادعای باسواتیش
می شه و البته ادعاش به جاس
) وسط توضیحاتش بگه : نشئگی!![]()
چند تا از سه کردنامون
:
* یه شنبه تعطلیه ؟
- آره
- واسه چی ؟
- شب قدره دیگه ... مگه نمی دونی ..
- آها .. چرا .. همون تاسوعا عاشورا دیگه !![]()
![]()
* بعد از اذیتا و بلاهایی که من سر بچه ها اوردم ( مثل برداشتن مداد و خودکارشون .. لنگه کفش پرت کردن طرفشون .. انداختن مایملکشون
در سطل آشغال ! ![]()
![]()
) در طی یک توطئه دست و پای منو گرفتن و انداختنم تو اون سطل زباله که مخصوص کاغذاس .. بعد سطل اشغاله وا رفته و همش پخش شد کف حیاط. همون موقه ناظم سر رسید و هممون از محل جرم دور شدیم ..
ناظممون هنوز ندیده بودش که سحر در اومد گفت: خانوم ، این خودش از اول اینجوری بود .. ما بهش دست نزدیم ..![]()
![]()
* ندا رو میزش نقاشی می کرد
- من : این چار پایه چیه کشیدی ؟
- ندا با یه نگاه که انگار می خواست سر به تنم نباشه گفت : بی شعور مسخره می کنی ؟ این چار پایه اس ؟ اینA ه !![]()
![]()
- هه هه ..
خو می خواستی سه بعدی نکشیش .. عین 4 پایه می مونه !![]()
یه جا کلیدی عروسکی گربه سگ دارم من ( احتمالا اکثرا کارتونشو دیدن خیلی جیگره
) که وحشتناک دوسش دارم ... یعنی شاید بشه گفت دوست داشتنی ترین عروسکیه که تا حالا داشتم .. یکی از دلایل دوست داشتنش اینه که یکی از دوستای خیلی گلمممممم بهم داده
( خو حالا پرو نشو
) هفته پیش نمی دونم کدوم یکی از نامردای کلاس برش داشته بود و تا ۴-۵ روز پسش نداد .. اون ۴-۵ روز داشتم دق می کردم . ( دور از جونم
)
امروز نیلو یه جکی گفت چون یه کوشمولو اخرش بده به کردی می نویسمش که حالتون گرفته شه
یه روز یه نفر به امام جمعه ! می گه: بگو دوچرخه ، می گه : دوچرخه . بش میگه: سبیل بابات می چرخه ... بعد امام جمعه ! عصبانی میشه و می گه : حالا تو بگو ماشین . یاروئه می گه : ماشین . امام جمعهه ! می گه : گو به قَورِ باوکِت!
( اند چرتیت بود جکش
)
****
امروز اون کفشامو پوشیدم مدرسه .. منتظر متلکای خفن و مسخره کردنای اون مدلی بودم .. ولی با شور و شعف و ذوق مرگ شدن جمیع بچه ها رو به رو شدم
( به جز چند نفر که نظرشون اصلا واسم مهم نیس بقیه دوستام خوششون اومده بود و کلی خاطر خواش شدن
)
<=== این دست خط پریساس
اول دفتر ریاضیم که امروز واسم نوشتش. خداییش اند جمله اس .. اند اراده ![]()
خو دیگه برم پی درس و مقشم ... فحلا بای
( شب قدری مریضا و ما کنکوریا رو فراموش نکنین![]()
منم دوشنبه شب که رفتم احیا واسه همتون دعا می کنم
)
|
|