تبليغاتX
حرفای یه نی نی

می دونی اند غرق شدن در درس چی می تونه باشه ؟

.

.

.

.

.

.

خب انگار نمی دونی .. خودم می گم برات :

اوجش اینه که به حالت دراز کش زیر پتو ( حالت همیشگی درس خوندن من با وجودی که همه ردش می کنن!) غرق در زدن تست جامعه باشی بعد از یه ربع که جا به جا شی ببینیش و با خودت بگی : ااا ، این پشه کوچولویه له شده روی صفحه کتاب کی رفته زیر دست من و به این شکل فجیع دراومده !!!!!!!!! ( در حالت عادی کلی جیغ و داد می کردم ولی از اونجایی که ساعت 3 بود ترجیح دادم با یه ضربه شوتش کنم اون ور و بخوابم )

* دفعه آخرتون باشه از اسم من سوداستفاده می کنین ... بالاخره که تابستون می شه و منم بیکار می شم و تلافی میکنم و اونوقت گریه نکنی و مامانتو بخوای و ... ( راستی جریان آهنگ بندری چیه ؟)

* چند تا رنگ کمه ! ! هم خیلی جالب بود هم خیلی تفکر برانگیز ! کلیم اعصابم خورد شد که نه تونستم نظرا رو بخونم نه نظر بدم .

* به این می گن سرعت که تو عرض 10 دقیقه هم کارنامه آزمونتو بگیری ، هم دو تا ای دیتو چک کنی و افها ی لازمه ! رو بذاری ، هم وبلاگتو آپ کنی .

* فاطی از یه طرف ، تو از یه طرف ( می ترسم اسمتو بنویسم !)، فکر و خیالای متفرقه بی ربط از یه طرف ! خدایا خودت این دو ماه باقی مونده رو به خیر بگذرون .حداقل با تموم شدن این دو ماه تو از دست من راحت می شی .

* آقا داداش اس ام اس جک می فرسته . می گم : واقعا به موقع بودن چون سر کتاب داشت خوابم میگرفت . جواب می ده : چی میخونی ؟ می گم : فلسفه ! میگه : هه ! الان که داری اس ام اس می خونی .

* آقا ما کارمون تمومه ، کسی نظر نمی ده ؟

 

 |+| نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم فروردین 1386ساعت 2:16 بعد از ظهر  توسط نی نی طلا  | 
جبرئیل گل بازی کرد

                        و ـ سهوا ـ

                                        تو آفریده شدی !

۱. ایشالا سال دیگه بچه بغل خونه شوهر  ( فردا یه حالی بگیرم ازش واسه کادوش . حیف که انقد ضایع اس که نمی تونم بگم )

۲. فردا تولد عزیز دل گشینه

۳. دلم تنگ شده ،

دلم برا وبلاگم تنگ شده ،

برا نوشتن از دل تنگیام ،

برا دوستای وبلاگیم ،

برای ۱۰ ساعت خواب یه سره ،

برا دیدن یه فیلم کامل بدون عذاب وجدان ،

برا خوندن دو خط روزنامه ،

برا...

هر روز حساب می کنم و به سحر می گم : وااااااای ، همش ۲ ماه و ۲۵ روز مونده !

اونم هی اعصابش خورد می شه

با وجود همه این اعصاب خوردیا و خستگیا و دل تنگیا و ... همچنان زنده ام و امیدوار

ـ آخ یوسفم یادم رف بگم جواب سوالتو ! بابا دخی دیگه انقدم داغون نیستم ... مرکب اتباعی و دیگه همه میدونن . حالا به نظر تو (درهم برهم چی ؟ اونم اتباعه ؟! )

 

 |+| نوشته شده در  جمعه هفدهم فروردین 1386ساعت 7:27 بعد از ظهر  توسط نی نی طلا  | 
 
  بالا