تبليغاتX
حرفای یه نی نی

شب تا ساعت 1 هممون بیدار بودیم. بعدش مامان بابا خوابیدن . منم انتظار و به زور نشوندم کنار خودم که کارتون ببینیم ! نصفه هاش دیگه اونم رفت خوابید . من موندم و فکر وخیال .

تا دو ونیم پای تلویزیون بودم و تک زنگ جواب می دادمکه پسر خالم یه اس ام اس نصفه شبی برام فرستاد که مثلا بیدارم کنه. منم انقد داغون بودم که زدم تو ذوقش که :" bidaram man. Farad saat 8 sob javabe konkoor miad.ghalbam dare miad to dahanam.baram doa kon plz "

 

بعد جواب اومد که : " الهی قبولنا نی نینا  فی الکنکورنا و الموفقنا فی التمام المراحله  الزندگیه ! امین یا رب العالمین . * جدی بود ها ! راحت بخواب که فردا خبرهای خوبی خواهی شنید . ما روهم بی خبر نذار فعلا."

ساعت 2:30 خودمو راضی کردم که بخوابم . نزدیک ساعت 3:15 بود که گوشی زنگ زد.گشین بود. یه فکر وحشتناک اومد تو ذهنم که ترسیدم برش دارم . ولش کردم . طفلک 4 بار زنگ زد.اخرم زنگید به تلفن خونه. دیگه فهمیدم ماجرا خیلی جدیه . بر داشتم. صدای گشین در نمی یومد. به زور گفت که رتبه ها رو زدن ! منم گفتم نمی فهمم چی می گی .وایسا پا شم عینکمو بزنم. با خنده گفت  مگه با عینک گوش می دی ؟ خلاصه حالیم کرد که رتبه ها رو زدن و من و پریسا گرفتیم . بدووو . فک کنم 5 بار بهش گفتم شوخی می کنی و اونم هی می گفت به خدا . باز من قبول نمی کردم و می گفتم الکی می گی!

رتبه خودشو و پریسا رو که شنیدم می خواستم بال در بیارم. به قدری خوشحال شدم که اصلا نفهمیدم چی گفتم و گفت . فقط گفت ان شو که سایتو بهت بدم . با چه ترسی ان شدم . دیدم اصلا پی ام نمی دن چراغشونم خاموشه ! انقد عصبانی شدم فک کردم حتما سرکارم .

اومدم بیرون که زنگ بزنم بش . انقدهول بودم اصلا شمارشو پیدا نمی کردم . تا خودش زنگ زد. صدای خنده هردوشون میومد . دیگه یقین پیدا کردم که سرکارم . نزدیک بود هرچی فحش بلدم نثار گشین کنم. به طرز فجیعی عصبانی بودم چون خیلی استرس داشتم . بازم قسم خورد که راس می گه و پی ام داده .

 

خلاصه رفتم تو سایت و دیدم. باورم نمی شد چیزی که می دیدم . اصلا یه درصدم احتمال نمی دادم اینی بشم که شدم! خودمو واسه 3000 و 4000 گذاشته بودم .نفهمیدم چطوری زنگ زدم به سحر
(ساعت 4 صبح ) داداشش گوشی برداشت. مطمئنم خیلی جلو خودشو گرفت که فحش نندازه روم . گفتم بی زحمت سحرو بیدار کنین . شماره شناسنامه سحرو گرفتم و رتبه شو دراوردم. عالی شده بود . زنگ زدم بش و با ذوق بهش گفتم .با گریه همه خونه رو بیدار کرد و کلی جیغ وداد کرد . خدافظی کردم . خیلی خودمو راضی کردم که به کس دیگه ای زنگ نزنم تا فحش واسه خودم نخرم ولی نشد و زنگیدم به موبایل رزا.باباش گوشیو برداشت . با چه خجالتی براش توضیح دادم که جریان چیه و با چه استرسی شماره شناسنامه رزا رو گرفتم ازش . وقتی رتبه اشو دیدم اصلا تو ابرا بودم . فوری زنگ زدم بش و گفتم که ... شدی. داد زد ماماااااااااااااان .......بعدم پق گوشی و کوبوند رو تلفن ! 5 دقیقه بعدش دوباره زنگ زد و با گریه شومصد بار گفت مرسی مرسی مرسی ... منم بش می خندیدم. تو بین چند بارم با گشین و پریسا حرف زذم که اصلا یادم نیس چی گفتم .

 

شب به یاد ماندنی بود .

بچه ها واقعا عالی بودن.( همشون بهتر از من بودن ) و از این بابت خوشحالم . چون الان واقعا هرکس اندازه زحمت خودش نتیجه گرفت .

 

خیلی ناجور مامانمو صداش کردم . انگار فکر کرد دزد اومده گفت: ها ؟ چته ؟ چی شده ؟ گفتم قبول شدم.رتبم ... شده . گفت : ها ؟ میگی چند ؟ گفتم :... بغلم کرد. بوسیدم و اشک ریخت. بابا هم خوشحال شد . ولی طبق معمول انقد عادی رفتار کرد که انگار هیچی نشده . انتظارم همینطور. اومد 5 دقیقه بی حرکت نشست کنارم بعد گفت ببینم. بعد نشونش دادم و اونم کلی ذوق کرد . حالا من از 3 بیدارم .خیلی خوشحالم وخدا رو خیلی شاکرم. فکر می کنم اگه با این معجزش بهش ایمان کامل پیدا نکنم و بنده خوبی براش نباشم واقعا ادم نیستم !

 

نمی دونم رتبه مو می تونم بنویسم یا نه . اگه کسی خیلی دوس داره بدونه ازم بژرسه .

 

ممنوووووووووووووووووووووووووون از همهههههههههههههههههه

نخسوزن همون دو نفری که دفعه قبلم گفتم

(هنوز از ویدا . فاطی .شیوا.دریا.نیلو و... خبر ندارم .ایشالا اونا هم مثل ما و عسلی دلشون شاد شه)

 |+| نوشته شده در  سه شنبه نهم مرداد 1386ساعت 7:44 قبل از ظهر  توسط نی نی طلا  | 
قبووووووووووووووول شدم

با یه رتبه عالیییییییییییییییییییییییییی

باورم نمی شه

فقط امیدوارم خواب نباشم

امیدوارم اشتباه ندیده باشم و نکرده باشن

بی نهایت خوشحااااااااااااااااااالللللللللللللللللللللللللللمممممممممممممممممممممم

 |+| نوشته شده در  سه شنبه نهم مرداد 1386ساعت 4:39 قبل از ظهر  توسط نی نی طلا  | 
 
  بالا