![]() |
(علنا از خوابگاه پرتمون کردن بیرون و ما هم تلپ شدیم اینجا (سایت مرکز
)
* دیروز که می خواستم اتاقو جمع کنم و ظرفا رو بشورم کلی منظره فجیع دیدم که واقعا داشتم اینجولی
می شدم . خدا شاهده تو یه قابلمه قورمه سبزی ، ماکارونی، ترشی ، پوست پرتقال ، سیب زمینی پخته و کلی چیزایی دیگه من حدس نمی زنم چی باشه ! با کلی کپک بود!!! یعنی عمرا بعد از عید من ظرف بشورم ![]()
* دیروز رفتیم بازار که سوغاتی بخریم . منم گوشیمو گذاستم به شارژ که واسه فردا تو راه فول شه. نمی دونم چطور شد که ساعت ۹ شب برگشتیم![]()
( قانونا باید ۶ می رسیدیم خوابگاه !
) خلاصه اومدم تو اتاق سراغ گوشیم ، دیدم اس ام اس اومده . یکی امین ، یکی رزا ، دو تا زهرا ( هم خوابگاهیم که بر حسب تصادف لر گتوند تشریف دارن
) به سوما گفتم چشه این ؟ انقد بیکار بوده که اس ام اس واسم سند کرده یا جو گرفتتش مهربون شده ؟
بعد که رفتم تو سنت مسیج به قول دزفولیا فحم شدم
دیدم ۹ تا اس ام اس واسه خودش فرستاده بعد انگار عذاب وجدان گرفته و دوتا بهم داده !!!!
کف کرده بودم![]()
بعد خودش می گه : مگه چیه خو ؟ مبادله پایاپای
(نمردیم و معنی این عبارتو فهمیدیم
)
(خودت خسیسی ! فمیدی ؟
)
* معلوم نیس کی دوباره بیام نت . چون که چند روز دیگه می ریم دزفول و بعدشم که اونجا کامپیوتر دم دستم نیس . از حالا عیدتون مبارک . ایشالا سال خوبی واسه خودتونو خانوادتون باشه![]()
تو سال جدید:
*امیدوارم نرگس دوباره متهوع نشه ![]()
* امیدوارم سمیرا با شیرینی نامزدیش برنگرده ![]()
* امیدوارم انتظار کار پیدا کنه ![]()
* امیدوارم امین کارشناسی ارشد قبول شه ![]()
* امیدوارم عید بهم خوش بگذره و کلی عیدی گیرم بیاد
( از حقوقا که فعلا خبری نیس
)
*امیدوارم تعطیلات واسه اون یکی نرگس
زهر مار نشه![]()
* امیدوارم قبض موبایل این دفعه بیش تر از حد قابل تحمل نیاد !![]()
![]()

بای بای تا سال دیگه ![]()
* الان که این جا نشستم همه رفتن خونه هاشون ! معلوم نیس من و سمیرا و نرگس تو این خراب شده چی کار می کنیم ! و واسه چی نشستیم که سه شنبه بریم خونه ! و معلومم نیس چرا اصلا ناراحت نیستیم!![]()
* بالاخره نمره هامونو گرفتیم . صبح که بیدار شدم و خبرو شنیدم خدا خدا می کردم که معدلم از ۱۵ پایین تر نیاد .
چرا که خیلی ضایع می باشد که ادبیات باشی ، کاردانی باشی ، ... باشی ، درسا هم آسون باشن ، اونوخت معدلت 15 هم نشه حتی !
این یعنی فاجعه !
رفتم تو کلاس و قیافه آویزون سمیرا رو که دیدم همه چی یادم رفت . داد زدم که هییییییییییییی، پس تو معدلت بیشتر شد
خلاصه این که من شدم ۱۷.۴۳ و سمیرا شد ۱۷.۶۸ ![]()
انقد مسخره بود ...
چرا که خیلی ضایع می باشد که تو ترم فقط کتاب غیر درسی بخونی ، سر کلاس یه ذره هم گوش ندی، جزوه ننویسی و شب امتحان دست یه دامن فتوکپی مرکز شی ، تحقیقاتو تو هفته آخر ترم و با سرعت نور انجام بدی ، روز قبل امتحان نخونی و مجبور شی شب تو خواب و بیداری یه دور کتاب و جزوه تو بخونی و معدلت این بشه حتی !
این یعنی فاجعه ! ![]()
![]()
![]()
اینم ببینین. جالبه ![]()
فعلا![]()
سلاااااااام ![]()
*در یک اقدام محیر العقول ، خواهری و رهایی دوباره دارن می نویسن و با این حرکتشون مشت محکمی بر دهان اونایی زدن که می گن بعد از ازدواج همه چی مختل می شه.![]()
![]()
* استاد گفته زندگی خودتونو(اتوبیوگرافی ) بنویسین . سحر اینجوری خونده سر کلاس : این جانب سحر .... متولد سال 69 از دوران ابتدایی تا اخذ دیپلم در قلعه گنج ( کرمان) بوده و در این مدت ماجرای خاصی برایم پیش نیامد ......تا اینکه بالاخره قبول شدم و حال اینجا هستم ! (به روایت بچه های کلاسشون استاد غش کرده بوده از خنده
)
*هنوز نمرات درخشانمو ندادن
و این در حالی که دو هفته از شروع ترم جدید می گذره ! ( اصولا چون هیشکی تو تربیت معلم نمی یوفته گرفتن نمره ها قبل از شروع ترم جدید ضرورتی نداره![]()
)
فقط خودم می دونم که چه گندی زدم به امتحانام واسه همینم با کمال اطمینان با سمیرا شرط بستم که اگه معدلم بیشتر از اون شد براش پیتزا بخرم .![]()
(اتفاقا اونم همین قدر مطمئنه که من بهتر از اون می شم
)
* به طرز غریبی شبا زود می خوابیم همگی !
( اصن ترم جدید خیلی متحول و بعضی وقتا هم متهوع!
شدیم ) و به طرز غریب تری همه بعد از ساعت 12 یادشون میاد که باید به من تک زنگ بزنن. اون وقته که دلم می خواد الان پیشم بودن و خفشون می کردم(خشم اژدها
)
*امیدوارم همه اونایی که کنکور ارشد دادن قبول شن نخسوزن عموی خوب خودم
(براش دعا کنین لطفا
)
* اینترنت مرکزمون ییهو پیشرفت کرده و می تونم تو هفته چند بار چک کنم . ![]()
![]()
نمی دونی چقد ذوق کردم . حالا دیگه می تونم قول بدم که به وبلاگاتون سر می زنم![]()
هووووووووووووووووووررررررررررراااااااااااااااااااااا![]()
|
|