تبليغاتX
حرفای یه نی نی
* تا چند ساعت دیگه وییییییییییییییییییییییژ می ریم خونه  هرچند فکر ۲۰ ساعت تو ماشین بودن و تحمل کردن پسرای دانشجویی که با داد و هواراشون مخ می خورن خیلی سخته ولی رها شدن از این زندون به من قدرت تحمل هرچیزی رو می ده بعدشم تنها نیستم و یکی از دوستای سنندجیم(سوما) باهامه 

(علنا از خوابگاه پرتمون کردن بیرون و ما هم تلپ شدیم اینجا (سایت مرکز  )

* دیروز که می خواستم اتاقو جمع کنم و ظرفا رو بشورم کلی منظره فجیع دیدم که واقعا داشتم اینجولی می شدم . خدا شاهده تو یه قابلمه قورمه سبزی ، ماکارونی، ترشی ، پوست پرتقال ، سیب زمینی پخته و کلی چیزایی دیگه من حدس نمی زنم چی باشه ! با کلی کپک بود!!! یعنی عمرا بعد از عید من ظرف بشورم

* دیروز رفتیم بازار که سوغاتی بخریم . منم گوشیمو گذاستم به شارژ که واسه فردا تو راه فول شه. نمی دونم چطور شد که ساعت ۹ شب برگشتیم ( قانونا باید ۶ می رسیدیم خوابگاه !) خلاصه اومدم تو اتاق سراغ گوشیم ، دیدم اس ام اس اومده . یکی امین ، یکی رزا ، دو تا زهرا ( هم خوابگاهیم که بر حسب تصادف لر گتوند تشریف دارن  ) به سوما گفتم چشه این ؟ انقد بیکار بوده که اس ام اس واسم سند کرده یا جو گرفتتش مهربون شده ؟  بعد که رفتم تو سنت مسیج به قول دزفولیا فحم شدم  دیدم ۹ تا اس ام اس واسه خودش فرستاده بعد انگار عذاب وجدان گرفته و دوتا بهم داده !!!! کف کرده بودم

بعد خودش می گه : مگه چیه خو ؟ مبادله پایاپای(نمردیم و معنی این عبارتو فهمیدیم )

(خودت خسیسی ! فمیدی ؟ )

* معلوم نیس کی دوباره بیام نت . چون که چند روز دیگه می ریم دزفول و بعدشم که اونجا کامپیوتر دم دستم نیس . از حالا عیدتون مبارک . ایشالا سال خوبی واسه خودتونو خانوادتون باشه

تو سال جدید:

*امیدوارم نرگس دوباره متهوع نشه

* امیدوارم سمیرا با شیرینی نامزدیش برنگرده

* امیدوارم انتظار کار پیدا کنه

* امیدوارم امین کارشناسی ارشد قبول شه

* امیدوارم عید بهم خوش بگذره و کلی عیدی گیرم بیاد  ( از حقوقا که فعلا خبری نیس  )

*امیدوارم تعطیلات واسه اون یکی نرگس  زهر مار نشه

* امیدوارم قبض موبایل این دفعه بیش تر از حد قابل تحمل نیاد !

 

 

ایشالا سال خوبی داشته باشین :)

بای بای تا سال دیگه

 

 |+| نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386ساعت 10:2 قبل از ظهر  توسط نی نی طلا  | 
 

* الان که این جا نشستم همه رفتن خونه هاشون ! معلوم نیس من و سمیرا و نرگس تو این خراب شده چی کار می کنیم ! و واسه چی نشستیم که سه شنبه بریم خونه ! و معلومم نیس چرا اصلا ناراحت نیستیم!

* بالاخره نمره هامونو گرفتیم . صبح که بیدار شدم و خبرو شنیدم خدا خدا می کردم که معدلم از ۱۵ پایین تر نیاد .

 چرا که خیلی ضایع می باشد که ادبیات باشی ، کاردانی باشی ، ... باشی ، درسا هم آسون باشن ، اونوخت معدلت 15 هم نشه حتی ! این یعنی فاجعه ! 

رفتم تو کلاس و قیافه آویزون سمیرا رو که دیدم همه چی یادم رفت . داد زدم که هییییییییییییی، پس تو معدلت بیشتر شد خلاصه این که من شدم ۱۷.۴۳ و  سمیرا شد ۱۷.۶۸   انقد مسخره بود ...

چرا که خیلی ضایع می باشد که تو ترم فقط کتاب غیر درسی بخونی ، سر کلاس یه ذره هم گوش ندی،  جزوه ننویسی و شب امتحان دست یه دامن فتوکپی مرکز شی  ، تحقیقاتو تو هفته آخر ترم و با سرعت نور انجام بدی ، روز قبل امتحان نخونی و مجبور شی شب تو خواب و بیداری یه دور کتاب و جزوه تو بخونی و معدلت این بشه حتی ! این یعنی فاجعه !

 بالاخره دیروز پیتزاهه رو زدیم تو رگ . جاتون خالی

 

اینم ببینین. جالبه

 

فعلا

 

 

 |+| نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم اسفند 1386ساعت 3:15 بعد از ظهر  توسط نی نی طلا  | 

سلاااااااام

*در یک اقدام محیر العقول ، خواهری و رهایی دوباره دارن می نویسن و با این حرکتشون مشت محکمی بر دهان اونایی زدن که می گن بعد از ازدواج همه چی مختل می شه.

 

* استاد گفته زندگی خودتونو(اتوبیوگرافی ) بنویسین . سحر اینجوری خونده سر کلاس : این جانب سحر .... متولد سال 69 از دوران ابتدایی تا اخذ دیپلم در قلعه گنج ( کرمان) بوده و در این مدت ماجرای خاصی برایم پیش نیامد ......تا اینکه بالاخره  قبول شدم و حال اینجا هستم ! (به روایت بچه های کلاسشون استاد غش کرده بوده از خنده )

 

*هنوز نمرات درخشانمو ندادن و این در حالی که دو هفته از شروع ترم جدید می گذره ! ( اصولا چون هیشکی تو تربیت معلم نمی یوفته گرفتن نمره ها قبل از شروع ترم جدید ضرورتی نداره)

فقط خودم می دونم که چه گندی زدم به امتحانام واسه همینم با کمال اطمینان با سمیرا شرط بستم که اگه معدلم بیشتر از اون شد براش پیتزا بخرم .(اتفاقا اونم همین قدر مطمئنه که من بهتر از اون می شم )

 

* به طرز غریبی شبا زود می خوابیم همگی !( اصن ترم جدید خیلی متحول و بعضی وقتا هم متهوع! شدیم ) و به طرز غریب تری همه بعد از ساعت 12 یادشون میاد که باید به من تک زنگ بزنن. اون وقته که دلم می خواد الان پیشم بودن و خفشون می کردم(خشم اژدها )

 

*امیدوارم همه اونایی که کنکور ارشد دادن قبول شن نخسوزن عموی خوب خودم (براش دعا کنین لطفا )

 

* اینترنت مرکزمون ییهو پیشرفت کرده و می تونم تو هفته چند بار چک کنم . نمی دونی چقد ذوق کردم . حالا  دیگه می تونم قول بدم که به وبلاگاتون سر می زنم

هووووووووووووووووووررررررررررراااااااااااااااااااااا

 

 |+| نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم اسفند 1386ساعت 3:21 بعد از ظهر  توسط نی نی طلا  | 
 
  بالا